خدیجه کبری (2)

ازدواج ارزش ساز

ازدواج خدیجه(س) با محمد امین(ص) بنابر ارزش هایى ویژه شکل گرفت و قالب ها و ملاک هاى رایج جاهلیت را درهم شکست. این ازدواج ساده، ولى باشکوه، معیارهاى شکل گرفته بر پایه ی نظام اشرافى را زیر پا گذاشت. در این ازدواج، به جاى توجه به معیارهایى چون مال، ثروت، زیبایى های ظاهرى و ارتباط هاى ویژه ی قبیله اى و مانند آن، به امورى چون برخوردارى از عقل و اندیشه ی پاک، اخلاق نیکو، ایمان، درستکارى و سیرت نیک اهمیت داده شد. در جزیره ی العرب آن زمان، چنین معیارهایى نه تنها ارزش به شمار نمى آمدند، بلکه به گونه اى، زیر پا نهادن آداب و سنت هاى رایج در نظام اشرافى بود و به شدت با آنها برخورد مى شد.
پس از ازدواج خدیجه نیز، زنان مکه فضاى بسیار بدى را براى او به وجود آوردند؛ به گونه اى که هرگونه رفت وآمد با او را ممنوع کرده بودند و کسى را که با او آمدوشد داشت، از جمع خود بیرون مى راندند. نقل مى کنند، حتی هنگام تولد حضرت فاطمه(س)، هیچ یک از زنان قریش حاضر نشدند به حضرت خدیجه(س) کمک کنند. برخى از آنان حتى تا پایان عمر حضرت خدیجه(س) نیز به این دشمنى ادامه دادند.
از سوى دیگر، ازدواج مردى25ساله با بانویى چهل ساله، در جامعه اى که پس از ثروت، در آن خوش گذرانى و هوا و هوس مهم ترین ارزش به شمار مى آمد، براى بسیارى پرسش برانگیز شده بود.(1) بى شک، بسیارى از مردم مکه از برترى ها و ویژگى هاى اخلاقى محمد امین(ص) و نیک سیرتى و پاکى وى آگاه بودند، ولى اوضاع حاکم بر جامعه ی آن روز، امکان پذیرش آشکار این ارزش ها را به آنان نمى داد. به هرحال، این ازدواج در نوع خود، انقلابى را برضد همه ی ارزش هاى دوران جاهلى پایه گذارد.

انتخاب زندگى ساده و صمیمى

وقتی حضرت خدیجه(س) به همسرى محمد امین(ص) درآمد، باوجود آن همه ثروت، زندگی اشرافى را کنار نهاد و همانند رسول اکرم(ص)، زندگى همواره با سادگی و قناعت را برگزید. خدیجه(س) از دارایی فراوانش، در راه کمک به مستمندان و گرفتاران بهره مى گرفت. به گواهى تاریخ، از ویژگى هاى برجسته ی حضرت خدیجه(س) این بود که پس از ازدواج، همه ی اموالش را در اختیار رسول خدا(ص) قرار داد تا حضرت به صلاحدید خویش، از آنها استفاده کند. آورده اند، پیامبر حتى اندکى از ثروث خدیجه(س) را براى آسایش و رفاه خود خرج نکرد. او از این دارایی بابرکت تنها در رفع گرفتارى مستمندان و بدهکاران، رسیدگى به مشکلات اجتماعى، رهایى مظلومان از دست ستمگران و احیاى ارزش هاى اخلاقى و فضیلتهاى انسانى استفاده می کرد. روزى حضرت محمد(ص) با اشاره به برکت اموال خدیجه(س) فرمود: «هیچ مالى، آن گونه که ثروت خدیجه(س) به من سود رساند، برایم سودمند نبود».(2)
نقش دارایى خدیجه (س) پس از بعثت رسول خدا(ص) در پیشبرد اسلام چنان بود که گفته اند: «اگر اموال حضرت خدیجه(س) نبود، اسلام پا نمى گرفت».(3)

مهرورزى خدیجه(س) به علی بن ابى طالب(ع)

پنج سال از ازدواج محمد امین(ص) با خدیجه(س) مى گذشت که على بن ابى طالب(ع) متولد شد. چند سال پیش از بعثت، خشک سالى و قحطى، سراسر سرزمین حجاز را فراگرفت. پیامبر به عمویش عباس پیشنهاد کرد که چون عمویش ابوطالب عیالمند است، سزاوار است نزد او رفته، سرپرستى فرزندانش را بر دوش گیرند. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و باهم نزد ابوطالب آمدند و تصمیم خود را با او درمیان گذاشتند. پس از گفت وگو، پیامبر سرپرستى امام على(ع) را، و عباس سرپرستى جعفر را بر دوش گرفت. حمزه نیز سرپرستى طالب را عهده دار شد. البته بنابر برخى روایت هاى دیگر، حمزه سرپرستى جعفر، و عباس سرپرستى طالب را به دوش گرفتند.(4)
آورده اند که حضرت محمد(ص) این نوزاد را بسیار دوست داشت و همواره هنگام خواب و بیدارى، او را مراقبت و نوازش مى کرد. گاه وى را در آغوش مى گرفت و گاهى بر دوشش مى نهاد. گاهى نیز با هدایایى، علاقه ی خود را به او نشان مى داد و زمینه ی شادى و آسایش کودک را فراهم مى کرد. بارها اطرافیان از محمد امین(ص) شنیده بودند که این کودک، برادر، برگزیده، یاور و وصى اوست.(5)
خدیجه(س) با همه ی ویژگى هاى محمد امین(ص) آشنا بود و مى دانست که او، هیچ کارى را بدون حکمت و مصلحت انجام نمى دهد. ازاین روى، اطمینان داشت که مهرورزى پیامبر به این نوزاد نیز حکمتى الهى دارد و بى تردید، این نوزاد که محمد(ص) بى اندازه به او عشق مى ورزد، در آینده شخصیتى برجسته و اثرگذار خواهد بود.
بنابراین، خدیجه(س) نیز به على(ع) محبت مى کرد و در مراقبت از او، مادرش، فاطمه بنت اسد را یارى مى داد. گاه براى او لباس تهیه مى کرد و گاهى از او مراقبت مى کرد.(6)
او وقتى علاقه ی رسول خدا(ص) را به امیرمؤمنان على(ع) می دید، خود نیز به وى محبت مى کرد؛ او را پاکیزه مى ساخت؛ لباس هایش را عوض مى نمود؛ پیراهن آراسته و زیبا بر تن او می پوشانید. او به کنیزان و غلامانش مى گفت که على را با خود حمل کنند (بر دوش و بغل گیرند) و به تفریح ببرند و او را نوازش کنند. بدین ترتیب، خدیجه(س) همواره به خانه ی ابوطالب رفت و آمد داشت و ابوطاب و هسرش، فاطه بنت اسد را کانون الطاف خود قرار مى داد. کوتاه سخن اینکه، مجت پیامبر(ص) و خدیجه(س) به على(ع) که روزهاى کودکى را می گذراند، به گونه اى بود که مردم به او مى گفتند: هذا اَخُو مُحمَّدٍ واحبَّ الخلق الیه و قُرَّه عین خدیجه؛(7) «این، برادر محمد(ص) و محبوب ترین انسان ها نزد محمد(ص) و نور چشم خدیجه(س) است».

خدیجه یار خلوت انس

سال ها پیش از بعثت، محمد امین(ص) براى تفکر در آیات الهى و راز و نیاز با معبود خویش، خلوت مى گزید. در این زمان، خدیجه(س) نه تنها مزاحم آرامش او نمى شد، بلکه چون با صفاى باطن خویش، ارزش این کار را به خوبی درک مى کرد، زمینه ی ایجاد و تداوم عبادت را براى حضرت فراهم مى ساخت. گاه خدیجه(س) خود نیز به این خلوتگاه روى مى آورد و از حلاوت عبادت با پروردگار و عرفان پاک محمد(ص) بهره مى برد. روایت شده است که وقتى محمد(ص) به سوى کوه حرا رهسپار مى شد، خدیجه(س) او را بدرقه مى کرد و آن قدر همان جا مى ایستاد تا محمد(ص) از نظرش ناپدید می شد. گاه که دوری و تنهایى محمد(ص) را تاب نمى آورد، براى رسیدگى و بردن آب و غذا براى وی به حرا می رفت. همچنین اگر احساس خطر مى کرد، افرادى را براى نگهبانى از جان محمد امین(ص) مى گمارد؛ بى آنکه مزاحم خلوت و راز و نیاز وى شود. هنگامى که هنوز محمد(ص) به رسالت برگزیده نشده بود، خدیجه(س) در کنار او، با ایمان و باورى استوار به یکتایى پروردگار و در فضایی عرفانى و ملکوتی زندگی می کرد. او پیش از بعثت و چه پس از آن، هماره یار و مشوق محمد(ص) بود و این، نشان الهی بودن پیوند این دو بزرگوار است.

نخستین بانوى مسلمان

حضرت خدیجه(س) باتوجه به اخبار اندیشمندان اهل کتاب درباره ی پیامبر خاتم و نشانه هاى پیامبرى که در وجود محمد امین(ص) دیده بود و شناختش از اخلاق، رفتار و اندیشه های وى، به رسالت پیامبر خدا ایمان کامل داشت. ازاین روی، وقتی در 72رجب سال چهلم هجری، از برانگیخته شدن آن حضرت به پیامبرى آگاه شد، نخستین زنی بود که با ایمان قلبى، به یکتایى خدا و رسالت محمد مصطفى(ص) گواهى داد.
آورده اند هنگامی که پیامبر اکرم(ص) پس از مبعوث شدن به پیامبرى از غار حرا پایین آمد، خدیجه(س)، سرور بانوان قریش به استقبال ایشان شتافت و به سبب پاکى و طهارت روحى اش، نور پیامبرى را در چهره ی آن حضرت دید.
سپس گفت: «این چه نورى است که در پیشانی مى بینم؟» حضرت فرمود: «این نور نبوت است». آن گاه ارکان اسلام را برای خدیجه(س) برشمرد. وى نیز بدون کمترین تردید گفت: آمنت و صدَّقتُ و رَضیتُ و سَلَّمتُ؛(8) «من ایمان آوردم، پیامبری ات را باور کردم، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم تو شدم».
بنابر نقل همه ی تاریخ نویسان، نخستین بانویى که اسلام را پذیرفت، حضرت خدیجه(س) بود. آورده اند امام حسین(ع) در خطبه ای که روز عاشورا برای دشمن ایراد کرد، برای معرفى خود فرمود: «شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا مى دانید که مادربزرگ من، خدیجه، دختر خویلد؛ نخستین بانوى این امت بود که اسلام را پذیرفت؟» همه ی حاضران گفتند: «آری؛ چنین است. او نخستین بانویی بود که به رسول خدا(ص) ایمان آورد».(9)

نخستین بانوى نمازگزار

پس از بعثت رسول اکرم(ص)، تا مدتها شمار پیروان دین مقدس اسلام، به حضرت خدیجه(س)، حضرت على(ع) و به قولى، زیدبن حارثه منحصر بود.
آورده اند زمانى که هنوز مشرکان قریش ازسوى اسلام و پیامبر هیچ گونه احساس خطر نمی کردند، رسول خدا(ص) هرروز سه بار به مسجدالحرام مى رفت و روى به قبله مى ایستاد. على(ع) نیز در سمت راست، و حضرت خدیجه(س) پشت سر آن حضرت مى ایستادند و به نماز و پرستش خدا مى پرداختند. این نخستین صحنه هاى نماز و پرستش معبود یکتا بود که مردم در روزهاى نخست بعثت پیامبر اکرم(ص) مى دیدند.
ابویحیى بن عفیف، از عفیف کندى نقل مى کند:
در دوره ی جاهلیت به مکه رفتم. مى خواستم براى خانواده ام مقدارى جامه و عطر از مکه بخرم. نزد عباس بن عبدالمطلب رفتم و نشستم. او مردى بازرگان بود. ناگهان جوانى را دیدم که کنار کعبه آمد و درحالى که روى به سوى آسمان داشت، به راز و نیاز پرداخت. آن گاه روى به سوى قبله ایستاد. پس از اندک زمانى، پسربچه اى آمد و در سمت راست او، روى به قبله ایستاد. سپس بانویى را دیدم که پشت سر آنها ایستاد و هرسه باهم به رکوع و سجود پرداختند. از عباس پرسیدم: «این چه کارى است که این سه تن انجام مى دهند؟ من تاکنون ندیده بودم کسى کنار کعبه این گونه عبادت کند».
عباس گفت: «آرى، کار شگفتى است! آیا مى دانى این جوان کیست؟ وى محمدبن عبدالله، برادرزاده ی من است». سپس پرسید: «آیا مى دانى این پسربچه کیست؟ این على، برادرزاده ی دیگر من، و پسر ابوطالب است و بانویى که پشت سر آن دو ایستاده، خدیجه دختر خویلد و همسر محمد است. برادرزاده ام محمد خبر داده است که پروردگار جهانیان، او را به دینى که دارد، فرمان داده است و سوگند به خدا، در روى زمین، جز این سه تن، کس دیگرى بر این دین نیست».(10)

خدیجه(س) مونس روزهاى سخت پیامبر

قریش، وقتى پیشرفت روزافزون اسلام و گرایش مردم به آموزه هاى پیامبر و مخالفت آن را با آیین بت پرستى و ارزش هاى جاهلى دید، به سختى دربرابر رسول خدا(ص) موضع گرفت. آنان همه ی نیروهاى خود را بسیج کردند تا پیامبر اسلام را از پیشبرد اهدافش بازدارند و از اداى رسالتش منصرف کنند.
مشرکان از راه ها و شیوه هاى گوناگونى براى مبارزه با اسلام و آزار رساندن به پیامبر(ص) و مسلمانان استفاده مى کردند؛ چنان که آن حضرت فرمود: «هیچ پیامبرى آن گونه که من آزار دیدم، اذیت نشده است».
محمد که تا دیروز امین، راست گو، پاک اندیش و خیرخواه ترین مردم مکه بود، امروز جادوگر، دروغ گو و ساحر خوانده مى شد؛ زیرا با ارزش هاى نادرست و آداب و رسوم جاهلى مبارزه و مخالفت مى کرد و منافع مشرکان را به خطر مى انداخت.
در اوضاعى که حتى نزدیک ترین خویشاوندان و بزرگان قبیله ی پیامبر او را آزار و شکنجه مى دادند، تنها خدیجه(س) بود که وى را یارى و با همه ی وجود از او حمایت مى کرد و با شیرینى لبخندش، از تلخى اندوه پیامبر خدا(ص) مى کاست. این بانوى فداکار در حمایت از رسول خدا(ص) و پیشبرد اهداف اسلام نقش بسیار بزرگى داشت. ازاین روى، نبود وى چنان براى پیامبر اکرم(ص) گران و دشوار آمد که سال وفات او را «عام الحزن» نامید. پیامبر خدا(ص) حتى سال ها پس از وفات خدیجه(س) هر گاه به یاد او مى افتاد، غمگین مى شد و در فراقش مى گریست.
بزرگ ترین مشکلى که پیامبر گرامى اسلام و مسلمانان با آن روبه رو شدند، محاصره ی اقتصادى بود. بى شک، گذشته از ایمان استوار مؤمنان واقعى، مهم ترین عامل پیروزى مسلمانان در آن دوره ی حساس تاریخ، دارایى و دانایى حضرت خدیجه(س) بود.

دفاع خدیجه (س) از رسول خدا(ص)

آورده اند در سال پنجم یا ششم بعثت، پس از نزول آیه ی 94 و 95 سوره ی حجر درباره ی آشکار کردن اسلام، رسول خدا(ص) در موسم حج بر بالاى کوه صفا رفت و با نداى بلند سه بار فرمود: «اى مردم! من رسولِ خدا، پروردگار جهانیانم». بت پرستان از شنیدن این سخن پیامبر بسیار خشمگین شدند. ابوجهل نیز از شدت خشم، سنگى به سوى آن حضرت پرتاب کرد که پیشانى پیامبر را شکافت. با این کار ابوجهل، دیگران نیز جرئت یافتند و حضرت را سنگ باران کردند. رسول خدا(ص) براى در امان ماندن از آسیب بیشتر، به محلى در کوه صفا که از چشم مشرکان دور بود، پناه برد و مشرکان هرچه جست وجو کردند، وى را نیافتند. یکى از حاضران، حضرت على(ع) را که در آن زمان سیزده سال بیشتر نداشت، از ماجرا آگاه کرد. على(ع) نیز بى درنگ به خانه ی خدیجه(س) رفت و ماجرا را براى وى بازگفت. این بانوى فداکار مقدارى غذا تهیه کرد و با شتاب، خود را به کوه صفا رساند و با کمک حضرت على(ع) به جست وجوى رسول خدا(ص) پرداخت. وى درحال جست و جو این عبارتها را زمزمه مى کرد: «چه کسى از پیامبر برگزیده براى من خبر مى آورد؟ چه کسى از بهار پسندیده به من خبر مى دهد؟ چه کسى از آن شخصى که در راه خدا رانده شده است، مرا آگاه مى کند؟ چه کسى از ابوالقاسم، مرا باخبر مى سازد؟»
سرانجام پس از جست وجوى بسیار، رسول خدا(ص) را درحالى یافتند که خون از پیشانى مبارکش جارى بود. چون حضرت خدیجه(س)، پیامبر را در این حال دید، گفت: «پدر و مادرم به فدایت! اجازه بده تا خون را از چهره ات پاک کنم…». هنگامى که شب فرارسید، خدیجه(س) از تاریکى استفاده کرد و آن حضرت را به خانه آورد. او پیامبر را در حجره اى که دیوارهایش با سنگ ساخته شده بود، جاى داد و خود همانند پاسدارى وفادار، براى دفاع و پاسدارى از آن حضرت آماده شد.
آورده اند، چون مشرکان از حضور پیامبر باخبر شدند، خانه ی خدیجه(س) را سنگ باران کردند. حضرت خدیجه(س) با شجاعت فریاد زد: «اى گروه قریش، آیا زنى را در خانه اش سنگ باران می کنید؟» وقتى مشرکان صداى خدیجه(س) را شنیدند، از کار ناپسند خود دست برداشتند و آنجا را ترک کردند. بدین ترتیب با فداکارى حضرت خدیجه(س)، وجود رسول خدا(ص) از گزند آزار مشرکان در امان ماند.(11)

خدیجه(س) در شعب ابى طالب

سران قریش که از پیشرفت سریع و حیرت انگیز آیین اسلام نگران شده بودند، به چاره اندیشى افتادند تا از خطر گسترش اسلام رهایی یابند. آنان سرانجام پس از مشورت های فراوان تصمیم گرفتند با محاصره ی اقتصادى و قطع کردن شریان حیاتى مسلمانان، از نفوذ و رشد اسلام جلوگیرى کنند و آنان را به سازش و تسلیم وادارند. ازاین روى، پیمان نامه ای تهیه کردند و بنابر آن متعهد شدند از هرگونه خریدوفروش، معاشرت و حتى از ازدواج با پیروان رسول خدا(ص) خوددارى کنند.
در پی تصویب این پیمان، ابوطالب، عمو و حامى پیامبر از همه ی خویشاوندان خواست تا از رسول اکرم(ص) حمایت کنند. به مسلمانان نیز دستور داد به شعب ابی طالب بروند و همان جا زندگى کنند تا از گزند مشرکان در امان باشند. این محاصره حدود سه سال به طول انجامید و مسلمانان در این مدت، سختى ها و فشارهای بسیارى را متحمل شدند.
اموال حضرت خدیجه(س) و حمایت های بی دریغش در دوران محاصره، بسیار سرنوشت ساز بود. خدیجه(س) همه ی ثروت خود را در ماجراى شعب ابی طالب خرج کرد؛ به گونه اى که پس از پایان این محاصره، ثروتی برایش باقى نماند. وى همچنین خویشاوندان خود را براى کمک به پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان فراخواند. حکیم بن حزام، برادرزاده ی خدیجه(س) و ابوالعاص، دامادش، از جمله افرادى بودند که پنهانى به شعب ابوطالب آذوقه می رساندند.
تاریخ نویسان معتقدند، اگر کمک های حضرت خدیجه(س) نبود، ضربه هاى جبران ناپذیرى به مسلمانان وارد مى شد. از این روی پیامبر اکرم(ص) همواره از فداکارى خدیجه(س) یاد مى کرد و وی را به سبب این همه ایثار و ازخودگذشتگى مى ستود.(12)

فرزندان رسول خدا(ص) از خدیجه(س)

وجود فرزند، پیوند زناشویی را محکم تر مى سازد و به شبستان زندگى فروغ و جلوه ی ویژه اى مى بخشد. درباره ی فرزندان خدیجه(س) و شمار آنان سخنان و روایت هاى گوناگون نقل شده است. معروف است که حضرت خدیجه(س) دو پسر به نام هاى قاسم و عبدالله داشت که به آنان طاهر و طیب مى گفتند و هردو در دوران کودکى، پیش از بعثت، یا قاسم پیش از بعثت و عبدالله پس از بعثت از دنیا رفتند. همچنین چهار دختر داشت که عبارت اند از: رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه ی زهرا(س). پیامبر اسلام نیز حضرت خدیجه(س) را به سبب آوردن فرزند مى ستود. چنان که روایت شده است پیامبر در تمجید خدیجه(س) به عایشه فرمود: «خدیجه(س) براى من فرزندانى آورد؛ درحالى که شما (همسران دیگر) داراى این ویژگى نبودید و نازایید».(13)
مرحوم صدوق به سند خود از امام صادق(ع) روایت مى کند: روزى پیامبر به خانه ی خود وارد شد. ناگاه دید عایشه با جیغ وداد به فاطمه ی زهرا(س) مى گوید: «اى دختر خدیجه! سوگند به خدا تو مى پندارى مادرت بر ما برترى دارد. او چه برترى اى بر ما دارد؟ او نیز همسان ماست». پیامبر این سخن را شنید. هنگامى که فاطمه(س) پیامبر را دید، گریه کرد. پیامبر یرسید: «چرا گریه مى کنى؟» فاطمه(س) از نارواگویى عایشه، به پیامبر خبر داد. پیامبر خشمگین شد و به عایشه فرمود: «خاموش باش اى حمیرا! همانا خداوند متعال بانویى بسیار دوست داشتنى و زاینده عطا فرمود. بدان که خدیجه(س) -خدایش رحمت کند- از من صاحب فرزندانى شد؛ مانند: طاهر که همان عبدالله و طیب لقبش است، قاسم، فاطمه، رقیه، ام کلثوم و زینب. ولى خداوند، رَحِم تو را نازا قرار داد که فرزندى نیاوردى».(14)
بنابر نقلى، همه ی فرزندان پسر پیامبر، پیش از بعثت زندگى را بدرود گفتند، ولى دخترانش، دوران نبوت او را درک کردند. پیامبر درباره ی همه ی حوادث، از جمله مرگ فرزندانش، خویشتن دارى کرد. با این حال، در مرگ فرزندانش، گاهى قطره هاى اشک برروى گونه هایش مى غلتید. مراتب تأثر او در مرگ ابراهیم که مادرش «ماریه» نام داشت، بیشتر بود، اما درحالى که دلش مى سوخت، با زبان به سپاسگزارى خدا سرگرم بود. عربى از سر نادانى در مبانى اسلام، به گریه کردن پیامبر در فراق فرزندش اعتراض کرد. پیامبر فرمود: «چنین گریه اى رحمت است». آن گاه افزود: ومن لایرحم لایرحم؛ «کسى که رحم نکند، به او رحم نمى شود». سپس خطاب به فرزندش فرمود: «اگر نه این بود که مرگ حق است و وعده ی خدا راست و مرگ راهى است به سوى خدا و اینکه واپسین ما به نخستین مى پیوندد، هرآینه حزن ما در مرگ تو اى ابراهیم، بسیار شدید مى شد، ولى چون راهى است که همه باید سیر کنیم، فراق تو تحمل پذیر است و ما بر مرگ تو اندوهناکیم» و فرمود «دیده مى گرید و قلب اندوهناک مى شود، ولى چیزى که موجب خشم پروردگار شود نمى گوییم».(15)

دورى از یار مهربان

یکى از ماجراهاى آموزنده و شگفت انگیز زندگى حضرت خدیجه ی کبرى(س) ولادت حضرت زهرا(س) از اوست. ازاین روى که خدیجه لیاقت آن را یافت که فرزندى مانند حضرت زهرا(س) به دنیا آورد؛ فرزندى که بهترین زنان دنیا و آخرت است و هیچ بانویى از آغاز آفرینش تا پایان آن به مقام او نمى رسد. در فضیلت او همین بس که خداوند تعالى خطاب به پیامبرش مى فرماید: لولاک لما خلقت الافلاک، ولولا على لما خلقت ولولا فاطمه لما خلقتکما؛(16) «اگر تو نبودى، موجودات را نمى آفریدم و اگر على(ع) نبود، تو را نمى آفریدم، و اگر فاطمه(س) نبود، شما دو تن را نمى آفریدم».
درباره ی چگونگى انعقاد نور فاطمه(س) در رحم خدیجه(س) و ماجراى ولادت حضرت زهرا(س) روایت هاى گوناگونى بازگفته اند که هریک بیانگر بخشى از مقام ارجمند حضرت خدیجه(س) و حضرت زهرا(س) است. در روایت ها آمده است: فرشته ی وحى بر پیشواى بزرگ توحید فرود آمد و گفت: «اى محمد! خداوند بزرگ بر تو سلام رساند و دستور داد که چهل روز از خدیجه کناره گیرى کنى!»
این فرمان بر رسول خدا(ص) سخت گران آمد؛ چراکه آن بانوى خردمند و با ایمان را بسیار دوست مى داشت. آن حضرت با وجود عشق و علاقه ی فراوان به خدیجه ی کبرى(س) فرمان خدا را به جان خرید و در این مدت، شب ها را به نیایش و عبادت و روزها را به روزه دارى کمر بست. براى خدیجه (س) نیز به وسیله ی عمار یاسر پیام فرستاد: «ای خدیجه! مبادا گمان کنى که کناره گیرى من از تو به سبب بى محبتى و بى اعتنایى است، بلکه پروردگارم چنین دستور داد تا امر خود را اجرا کند و من تنها به انجام دستور مى اندیشم. ازاین روی، دوری گزیدن مرا جز به نیکى و خیر من گمان نداشته باش؛ چراکه خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود شایسته ی تو بر فرشتگان گران مایه اش مباهات مى کند. از این روى، هنگامى که شب فرامى رسد در را ببند و براى استراحت به بستر خویش درآى و آگاه باش که من در خانه ی فاطمه بنت اسدم».
هنگامى که چهلمین روز فرارسید، فرشته ی وحى بر پیامبر فرود آمد و گفت: «های ای محمد! خداى بلندمرتبه بر تو درود مى فرستد و فرمان مى دهد که خویشتن را براى دریافت تحیت و ارمغان او آماده سازی».
پیامبر از فرشته ی وحى پرسید: «ارمغان و هدیه ی خداوند چیست؟»
جبرئیل گفت: «من نمى دانم».
وقتى پیامبر آماده شد، میکائیل فرود آمد و طبقى را که برروى آن روپوشى از دیبا بود، دربرابر او بر زمین نهاد.
فرشته ی وحى پیش آمد و گفت: «اى محمد! پروردگارت به تو فرمان مى دهد که امشب با این غذا افطار کنى».
امیر مؤمنان، امام على(ع) دراین باره مى فرماید: «روش همیشگى پیامبر این بود که هرگاه مى خواست افطار کند، به من دستور مى داد که در خانه را باز گذارم تا هرکس از راه مى رسد وارد شود و اگر به غدا میل دارد، بتواند از آن بخورد. اما آن شب مرا بر در خانه نشاند تا از ورود مردم جلوگیرى کنم و فرمود: «على جان! این غذاىی است که جز بر من حرام است».
امیر مؤمنان(ع) مى افزاید:
من به دستور پیامبر کنار در خانه نشستم و پیامبر با ارمغان آسمانى تنها ماند. هنگامى که سرپوش را از روى طبق برداشتند، دیدم خوشه اى خرماى تازه و خوشه اى انگور در آن سینى نهاده شده است. پیامبر از آن ارمغان آسمانى سیر خوردند و سپس آب گوارا نوشیدند. آن گاه دست مبارک را براى شست وشو دراز کردند. جبرئیل آب بر دست مبارکشان ریخت؛ میکائیل شست وشو داد و اسرافیل با دستمالى دست آن حضرت را خشک کرد. سپس باقى مانده ی غذا با ظرف آن به سوى آسمان بالا رفت.
پیامبر برخاست تا نماز (نافله) آغاز کند که جبرئیل پیش آمد و گفت: «اینک نماز بر تو ممنوع است تا به سراى خدیجه بروى؛ چراکه خدا به ذات پاکش سوگند یاد کرده که امشب از شما، فرزندى پاک و پاکیزه و نسلى سرفراز را پدید آورد».
دراین هنگام، پیامبر پس از چهل روز کناره گیرى برخاست و شتابان به سراى خدیجه رهسپار شد.
آن بانوى بزرگوار مى گوید: من دیگر با تنهایى خو گرفته بودم. ازاین روى، هنگامى که شب فرامى رسید، سرم را مى پوشانیدم و پرده ها را مى انداختم و پس از نماز و بستن در خانه، چراغ را خاموش مى کردم و در بستر خود مى آرمیدم.
آن شب میان خواب و بیدارى بودم که ناگهان پیامبر محبوب، در خانه را به صدا درآورد. گفتم: «کوبنده ی در خانه کیست که جز محمد(ص) آن را نمى کوبد؟»
پیامبر با نواى دل نشین و لحن آرام بخش و زیبایش فرمود: «خدیجه، منم محمد. در را باز کن». در اوج شادمانى از آمدن پیامبر، برخاستم و در را گشودم و پیامبر وارد شد. بناى آن حضرت این بود که هرگاه به خانه وارد مى شد، ظرف آب مى خواست و وضو مى گرفت و به اختصار دو رکعت نماز مى خواند. سپس به بستر مى رفت. اما آن شب، آب نخواست و آماده ی نماز نشد. بازوى مرا گرفت و به بستر خود برد.
آن گاه خدیجه سوگند یاد مى کند: «به خدایى که آسمان بلند را برافراشت و آب را از زمین جوشاند و جارى ساخت، آن شب هنوز پیامبر خدا از من دور نشده بود که نور فاطمه(س) را در رحم خود یافتم و سنگینى حمل را احساس کردم».(17)

پی نوشت ها :

1- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج22، ص191.
2- عبدالله المامقانی، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج3، ص77؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج19، ص63.
3- به تعبیر سلیمان کتانی، دانشمند و نویسنده ی معروف عرب، پیامبر اسلام(ص) بنیان گذار اسلام است و اسلام به وسیله ی شمشیر علی و ثروت خدیجه استوار شده است. به پیامبر نسبت می دهد که فرمود: ما قام الإسلامُ الاّ بسیفٍ علی و ثروهٍ خدیجَه؛ «اسلام جز به شمشیر علی و ثروت خدیجه(س) برپا نشد» (سلیمان کتانی، فاطمه الزهرا و ترفی محمد، ص112).
4- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و…، ج1، ص263؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج35، ص118، 119.
5- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص179، 180.
6- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج17، ص309.
7- همان، ج35، ص43.
8- همان، ج18، ص232.
9- همان، ج44، ص318.
10- ابوالحسن محمدبن حسین موسوی، خصایص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)، ص45؛ عبدالحمیدبن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج13، ص226. این روایت از عبدالله بن مسعود نیز نقل شده است.
11- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج18، ص341، 243.
12- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج1، ص271، 286.
13- ابوالحسن علی بن عیسی الأربلی، کشف الغمه فی معرف? الائمه، ج2، ص73.
14- ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، الخصال، ص37، 38؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج16، ص3.
15- شهید ثانی، مسکن الفوائد، ترجمه ی حسین جناتی، ص239.
16- عباس بن محمدرضا قمی، سفین? البحار، ج3، ص 335.
17- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج16، ص79، 80.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *